• امروز : دوشنبه - ۱۰ آذر - ۱۳۹۹
  • برابر با : 15 - ربيع ثاني - 1442
  • برابر با : Monday - 30 November - 2020
0

پنج دیدگاه اشتباه در مورد پارسه (تخت جمشید)

  • کد خبر : 7051
  • 30 آبان 1399 - 20:00
پنج دیدگاه اشتباه در مورد پارسه (تخت جمشید)
در این نوشتار به 5 تصور اشتباه مردم پیرامون ارگ تخت جمشید میپردازیم و از لحاظ تاریخی نشان خواهیم داد چرا این 5 دیدگاه مردم راجع به این شکوه باستانی نادرست است، امیدواریم این گامی در جهت آشنایی هرچه بیشتر مردم با زوایای تاریخ و فرهنگ کهن ایران زمین باشد.

پارسه (تخت جمشید) یکی از شکوهمند ترین آثار تاریخی ایران باستان است که توسط داریوش بزرگ هخامنشی در ۵۱۸ قبل از میلاد آغاز شد و بخش هایی از آن در زمان خشایارشا و اردشیر اول تکمیل گردید و نیز کار ساخت بخشی دیگر از مجموعه کاخ های پارسه از عمر این سه پادشاه فراتر رفت و به وارثان تاج و تخت هخامنشی محول شد.

۱_پارسه پایتخت سیاسی نبوده
بر خلاف تصور عمومی پارسه مانند شوش و اکباتان مکانی برای فرمان‌راندن پادشاه هخامنشی بر نقاط گوناگون شاهنشاهی نبوده است، این موضوع یکی از پر بحث ترین موضوعات راجع به پارسه است به گونه ای که اگر به کتب مختلف پیرامون تخت جمشید نگاهی بی اندازیم گاهی اوقات نیز عنوان میشود پارسه یک پایتخت بوده.

در حالی که با کنار هم قرار دادن یافته های جدید، میتوان گفت پارسه حداقل یک پایتخت سیاسی نبوده، موقعیت تخت جمشید اصلی ترین نکته ای است که مارا به این نتیجه گیری رهنمون میسازد، دکتر شهبازی در این مورد مینویسد:

«باید تاکید کرد هدف داریوش بزرگ از ساخت این کوشک در سرزمین فارس، ساخت پایتختی اداری و سیاسی نبوده، زیرا این مکان از مرکز مملکت فاصله زیادی داشته است، بلکه میخواسته مرکزی برای تشریفات ایرانی درست کند» (شهبازی،۱۳۸۹:ص۲۵و۲۶)

دکتر پوپ هم با اشاره به ۳۰ هزار لوح دیوانی کشف شده در پارسه و محتوای آنان نتیجه گیری مشابهی با شادروان شهبازی دارد، چراکه الواح پارسه عمدتا رسید های پرداخت به کارگذاران حکومتی و معاملات اقتصادی را شامل میشود و اثری از روابط سیاسی و آیئنی حکومتی در آن یافت نمیشود درحالی که اگر این نقطه پایتخت سیاسی می‌بود باید اثری از آثار فرمان های حکومتی در لوح ها مشهود میبود. (تجویدی،۱۳۵۵:ص۴۸)

ایران هخامنشی از آغاز تا فرجام پایتخت های گوناگونی داشته است ، به عنوان مثال در زمان کوروش بزرگ پاسارگاد مقام پایتختی را از آن خود کرده بود و در مقطعی هم بابل مورد استفاده قرار میگرفت، مکان پایتخت متناسب با نوع فصل ها در زمان داریوش و جانشینانش همواره بین شوش و اکباتان جابه‌جا می‌شد.

مورخان یونانی همچون هرودوت، کتزیاس، گزنفون و… پیش از ورود اسکندر به ایران نامی از پارسه نشنیده بودند این در حالی است که آنان شرح پایتخت های سیاسی ایران همچون اکباتان و شوش را بسیار نوشته اند.(شهبازی،۱۳۵۰:ص۶۸)

همانطور که دکتر شهبازی اشاره کردند پارسه  مرکزی برگزاری برخی تشریفات بوده است، و میتوان به آن پایتخت آئینی یا ملی هم لقب داد، نکته بارز اینجاست که پارسه برای بسیاری از ایرانیان در عصر باستان یک نماد استقلال و هویتی به شمار میرفته است به گونه ای که بسیاری هدف اسکندر در سوزاندن این بنا را کاستن از شور مقاومت ایرانی ها دانسته اند. (شهبازی، ۱۳۸۹: ص ۲۰۱)، (سامی،۱۳۸۹:ص۳۶۲و ۳۷۲)، (یوکیلهتو،۱۳۸۷:ص۲۹۶ و ۲۹۷)

۲_ پارسه بنایی تمام سنگی نبوده
پندار نادرستی که متاسفانه گاهی دیده میشود اینست که برخی فکر میکنند پارسه بنایی تماما سنگی بوده. درواقع چون امروزه فقط بخش های سنگی این میراث جاودانه تاریخی باقی مانده است این تفکر ایجاد شده است، این در حالی است که پارسه یک معماری ایرانی با الهام گیری از هنر های گوناگون داشته است،دکتر هرتسفلد در کتاب ارزشمند «ایران در شرق باستان» معماری ایران باستان را از نظر مصالح ساختمانی بر پنج پایه ی «۱- حجاری کوه و صخره ۲- ساختمان سازی با مکعب های عظیم سنگی ۳-سقف های چوبی متکی بر ستون های چوبی ۴ -کاربرد فراوان فلز ۵- دیوار های خشتی» استوار میداند.(هرتسفلد.۱۳۸۱:ص۲۲۷) . پارسه نیز دارای این شاخص ها میباشد.

در پارسه ستون های کاخ های بزرگی چون آپادانا، کاخ صد ستون و دروازه ملل از سنگ ساخته شده و ستون های کاخ هایی مانند خزانه ، حرم سرا،کاخ تچر و… از چوب ساخته شده است و سقف همه تالار ها و کاخ ها را با چوب پوشش میدادند که عنصری سبک و در عین حال اشتعال پذیر بود. دیوار ها نیز از خشت ساخته میشدند که گاهی به تناسب ارتفاع آن ها قطرشان به بیش از ۵ متر میرسید.(شهبازی،۱۳۸۹:ص۸۰) از این رو پارسه در اوج رونق خود بیشتر به یک بنای خشتی نزدیک بوده است تا سنگی، گاهی دروازه ها را برای شکوه و جلال بیشتر از سنگ میساختند که میتوان به دروازه های کاخ صد ستون و دروازه ملل اشاره کرد.

در مورد چوب های سقف و ستون های پارسه اطلاعات جالبی با تحقیقات دکتر سامی بدست آمده و آن نوع خاصی از چوب در پارسه است. چنانکه دکتر سامی مینویسد:

«سقف تالار ها ایوان ها و اتاق ها و راهرو ها را چوب های قطور کوهستان ها و جنگل های فارس و بختیاری و قسمتی نیز چوب های سدر لبنان تشکیل میداده است. قطعه ای از چوب پیدا شده در کاوش ها که توسط آزمایشگاه دانشکده کشاورزی کرج مورد آزمایش قرار گرفت از نوع سدر لبنان بود» (سامی، ۱۳۸۹:ص۸۹)

پیدا شدن چوب سدر لبنان بسیار عجیب و جالب است ولی در عین حال غیر منتظره نبود. چراکه داریوش بزرگ در کتیبه ای که در آن چگونگی ساخت و مصالح ساخت کاخ های شوش را تشریح میکند ،در کتیبه با کد علمی DSf در مورد چوب ها می آورد:

ایجاد ۲۰۰ هزار فرصت شغلی با نگهداری از ساختمان‌ها
بیشتر...

«چوب سدر که در اینجا کار گذاشته شده است از کوهی به نام لبنان آورده شد،مردم آشور آن را اوردند تا بابل ، از بابل کاری ها و یونانیان آن را تا شوش آوردند،چوب یکا از گنداره و کرمان آورده شد» (کتیبهDSf ، بند ۹، ن.ک: لوکوک،۱۳۸۹: صص ۲۸۲-۲۸۳).

همانطور که در کتیبه داریوش بزرگ و گزارش های دکتر علی سامی پیداست چوب سدر فقط بخشی از چوب های پارسه را تشکیل میداده و چوب هایی نظیر سرو نیز در کاخ به کار رفته، دکتر اشمیت از آزمایش خاکستر هایی خبر داده است که مشخص شده از چوب سرو بودند (اشمیت، ۱۳۴۲:ص ۱۳۱).

بنا بر این پارسه یک بنای صرفا سنگی نبوده، در معماری ایرانی استفاده از آجر و خشت رایج بوده و تخت جمشید نیز علارقم برخی ستون های سنگی اش تمامی دیوار هایش خشتی و آجری بوده که متاسفانه گذر زمان بسیاری از این دیوار ها را نابود ساخته است مخصوصا که تخت جمشید در دامنه کوه مهر (رحمت) قرار دارد و در تمام این ۲۵۰۰ سال عمر پارسه سیلاب کوه بر روی صُفه سنگی جاری شده و ابنیه خشتی را تا حد زیادی از بین برده است، با این حال هنوز میتوان دیوار های خشتی مجموعه را در بخش جنوب شرق و خزانه مشاهده کرد که تا ارتفاع نیم متری کوتاه شده اند.

۳_پارسه در دوران معاصر کشف نشده !
برخی هموطنان تصور میکنند که پارسه در دوران معاصر (پهلوی/قاجار) در اثر حفاری های باستان شناسی کشف شد یا به قولی از زیر خاک بیرون آمد! این درحالی است که مجموعه تخت جمشید بزرگ تر از آن چیزیست که به زیر خاک برود، همانطور که اهرام مصر هیچگاه مدفون نگشت.

پارسه بر خلاف بسیاری از آثار باستانی بر روی سطح دشت ساخته نشده است بلکه بر روی صُفه سنگی به ارتفاع ۱۴ متر (شهبازی،۱۳۸۹:ص۶۸) بنا شده است، همین امر باعث شده هیچگاه این سکوی سنگی ۱۲۵ هزار متر مربعی به زیر خاک مدفون نشود.

از سویی دیگر عناصر سنگی باقی مانده از کاخ های پارسه نیز ارتفاع بسیار بالایی داشته اند به گونه ای که تنها در یک نمونه ستون های کاخ آپادانا ارتفاع ۱۹ متری را شاهد هستیم (شهبازی،۱۳۸۹:ص۶۸) ، بنا بر این خاک آوار هیچگاه چهره این آثار را کاملا نمیپوشانده است و همواره در طول این ۲۵۰۰ سال از عمرشان در معرض دید عموم مردم و متاسفانه ناملایمات طبیعی و انسانی قرار گرفته اند. در دوران معاصر کاوش های باستان شناسی به کشف آثار و کتیبه ها کمک بسیاری کرد، به عنوان مثال حدود ۳۰ هزار لوح گلی محاسبات دیوانی دربار هخامنشی کشف گردید.

کاخ های پارسه همواره مورد توجه مردم واقع شده به گونه ای که ذکر و توصیف این اثر گرانبها را در دوران ساسانی ، اسلامی و قرون معاصر همواره شاهد بودیم، به گونه ای که پارسه در دوران صفویه به بعد از مقاصد گردشگری جهانگردان خارجی تبدیل شده بود.

طرح الیان مانسون مالت از تخت جمشید در زمان صفویه ۱۷۱۹ میلادی (طالبیان،۱۳۹۳:ص۱۶۲)

۴_پارسه یک شهر بوده نه فقط کاخ های شاهان
گاهی پرسیده میشود چرا کاخ های پارسه در دشت و به دور از شهر و تجمعات مردمی ساخته شده است؟ این پرسش متاسفانه از کم کاری در شناساندن تخت جمشید پدید آمده است ،که به پندار برخی تخت جمشید فقط شامل همان کاخ های بالای سکوی سنگی است.

اما پارسه تنها به آن کاخ ها محدود نمیشود پارسه در زمان هخامنشیان شهری بوده است که در آن کاخ های اشراف و خانه های مردم عادی نیز وجود داشته ، این کاخ ها همه در پایین صُفه سنگی و بر سطح دشت ساخته شده بودند. حتی پیش از هخامنشیان منطقه مرو دشت آباد و دارای تجمعات انسانی بوده است به گونه ای که در حفاری یکی از تپه ها آثاری از یک روستای متعلق به دوره «پارینه سنگی» با ۶ هزار سال قدمت کشف شد.(بریستد،آذر ۱۳۱۲:ص۵۱۶)

در زمان هخامنشیان این تجمعات به صورت شهر ها در آمدند، دیودروس سیسیلی در مورد شهر پارسه مینویسد:

«شهر پارسه پایتخت شاهنشاهی پارسیان ]ایرانیان[ بود… توانا ترین شهر در روی زمین شمرده می شد و خانه های افراد عادی هم از وسایل گرانبها پر بود، فرش، جامه و ساز و برگ گوناگون و در اینجا زر و سیم فراوان به چنگ غارتگران مقدونی افتاد با جامه های پر بهایی که با رنگ های بسیار اصیل ارغوانی و زرین‌دوزی اعلا مزین بودند … مقدونیان یک روز تمام شهر را تاراج میکردند و اموال غارتی را با تیغ و خنجر از هم می‌ربودیند و پاره میکردند، زنان را به بندگی گرفته و جامه و اثاثشان را به تاراج بردند تا بدانجا که پارسه، که زمانی تواناترین شهر دنیا بود، بد بخت ترین شهر جهان گشت» (شهبازی،۱۳۸۹:ص۲۶ و ۲۸)

جناب آقای حسین بصیری در کتابی که در سال ۱۳۲۵ تحت عنوان «راهنمای تخت جمشید» چاپ میکند در مورد باقی مانده ویرانه های شهر پارسه مینویسد:

مهندس جنتی پور، اعتلای رشته های مهندسی و ارتقای دانش فنی
بیشتر...

«وسعت شهر نامبرده نزدیک به ده برابر وسعت تخت بوده است…. بقایای خرابه های شهر پارس تا چند قرن پیش مانده بود.در سال ۴۳۶ هجری امیر ابو کالنجار پسر ابو شجاع سلطان الدوله دیلمی فرمان داد خرابه های آن را هموار نموده و در جای آن کشت و کار نمایند» (تجویدی.۱۳۵۵:ص ۳۸ و ۳۹)

خوشبختانه بخشی هرچند کوچک از آثار شهر پارسه از این کندو کوب های بی‌خردانه نجات یافته و میتوان آثار ساختمان ها و کاخ های آن را در سطح دشت و جنوب صُفه سنگی تخت جمشید مشاهده کرد.

۵_ تخت جمشید نامی اسطوره ای یا تاریخی؟
تقریبا تمامی ما ایرانی ها آن را به نام «تخت جمشید» میشناسیم، اما جالب است که «جمشید» پادشاه اسطوره ای که به لطف فره ایزدی قدرت فرمانروایی بر «دیو ها» بدو داده شده بود هرگز در این ساختمان های باستانی بر تخت ننشست.

داریوش هخامنشی نمونه عینی و تاریخی جمشید اسطوره ها نزد ایرانیان است، این پادشاه هخامنشی بود که در ۵۱۸ قبل از میلاد دستور ساخت آن چیزی را داد که قرن هاست «تخت جمشید» نام گرفته ، نام اصلی این مکان نزد ایرانیان عصر هخامنشی «پارسه» بوده است.

کتیبه ای بر فراز «دروازه ملل» در تخت جمشید قرار دارد که در آن خشایارشا هخامنشی پسر داریوش بزرگ کار های ساختمانی که در تخت جمشید توسط او و پدرش صورت گرفته است را به «پارسه» نام میبرد. (شارپ،۱۳۸۸:ص۱۰۹)

پس از بر افتادن هخامنشیان، تاریخ دقیق آنان از یاد ایرانیان برفت چراکه دیگر کسی نمیتوانست کتیبه های میخی پارسی باستان را بخواند و خاطره شان با یاد پادشاه اسطوره ای پیشدادی و شاید نیمه تاریخی کیانی در هم آمیخت، بنای شکوهمند پارسه، کار جمشید پادشاه اسطوره ای که ساختمان های پرشکوه و شگرف را بدو نسبت میدادند، دانسته شد و کم کم آن را به اسم وی خواندند. (شهبازی،۱۳۷۵:ص۱۷)

یونانیان زمان اسکندر نام پارسه را به پرسپولیس (Persepolis) یعنی شهر پارس ترجمه کردند. (شهبازی، ۱۳۵۰:ص۶۷)

بنا های پارسه در زمان ساسانیان به نام «صد ستون » شناخته میشده اند، این موضوع را به واسطه کتیبه ای که «شاهپور سکانشاه» پسر هرمز اول پادشاه ساسانی در سال ۳۱۱ میلادی نگاشته دانسته ایم.

شاهپور سکانشاه که حکومت «سیستان» را عهده دار بوده است، در جاده میان سیستان و استخر، پارسه را میبیند و تصمیم میگیرد تا شرح سفر و اقامتش در این مکان را بر یکی از درگاه های کاخ تچر بنگارد، در انتهای کتیبه او به روان آن کسی که این سرای را ساخته است آفرین میکند. (دریایی،بهار و تابستان ۱۳۸۰:ص۱۱۰تا۱۱۲)

با ورود مسلمانان به ایران باور ها پیرامون پارسه باز دچار تغییر میشود، تا جایی که جمشید پادشاه پیشدادی و اسطوره ایرانی جای خود را به سلیمان پیامبر (ع) در ادیان ابراهیمی میدهد، جمشید و سلیمان در نظام فکری ایرانی و اسلامی یک ویژگی مشترک داشتند آن هم قدرت فرمان راندن بر «دیو ها و اجنه» بوده است، بدین ترتیب مردمان آن روزگار که جابه جایی سنگ های گران وزن تخت جمشید را از قدرت بازوان دست بشر فراتر میدیدند، این بنا ها را معمولا به نام یکی از این دو شخصیت یادمیکردند. این رویکرد تابه جایی ادامه یافت که حتی در دوران اسلامی به پارسه «ملعب سلیمان» یعنی محل بازی سلیمان! نیز گفته اند! (صداقت کیش،۱۳۸۰:ص۷۴)

«به ناحیت اصطخر بنا های عظیم هست. از سنگ صورت ها کرده و بر آنجا نبشته و نگاشته. گویند مسجد سلیمان علیه السلام بودست و دیوان ساخته اند. و مانند آن در شام و بعلبک و مصر هست»(اصطخری،۱۳۴۰:ص۱۳۱)

نوشته اصطخری به خوبی نشان میدهد که بناهای مصر و سوریه هم که در ساختشان از سنگ های بزرگ و سنگین استفاده شده مانند تخت جمشید به سلیمان پیامبر (ع) ارتباط داده میشده اند!

در خود ایران نمونه های از این دست بسیار بوده است، به عنوان مثال آرامگاه کوروش در دشت مرغاب نیز روزگاری نزد مسلمانان به «مقبره مادر حضرت سلیمان (ع) » مشهور بوده ، و حتی ابن بلخی از اعتقاد مردم مینویسد که نگریستن به درون آرامگاه باعث کوری چشم بیننده میشود! (ابن بلخی، ۱۳۸۵: صص۱۵۴-۱۵۵) تا پیش از کاوش های باستان شناسی و کشف هویت حقیقی آرامگاه کوروش این باور های دینی نیز پابرجا بودند تا حدی که مردم برای دریافت حاجات و نیازهایشان در آرامگاه کوروش دخیل میبستند و نذری و قربانی میداده اند. (صداقت کیش،آذر و دی ۱۳۸۰: ص۹۵)

به لطف کاوش های باستان شناسی و پاک شدن غبار افسانه ها و اسطوره ها از تاریخ ایران زمین امروزه نام حقیقی بسیاری از آثار باستانی بر ما معلوم شده است ، دیگر کسی معتقد نیست پارسه محل بازی سلیمان پیامبر بوده ویا نگریستن به داخل آرامگاه کوروش باعث کوری چشم میشود، تخت جمشید نیز همانند نام «مسجد سلیمان» که روزگاری به این مکان اطلاق میشده نامی اسطوره ای بر آمده از خیال بافی های مردم پس از فروپاشی هخامنشیان است ، نام درست و تاریخی این مکان همواره «پارسه» بوده است.

لینک کوتاه : https://jamsa.ir/?p=7051
  • نویسنده : جامعه مهندسان ساختمان ایران
  • ارسال توسط :
  • منبع : پایگاه خِرَدگان
  • 27 بازدید
  • بدون دیدگاه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.